چگونه است از پس این همه سال هایِ رفته، این شب ها ه................ی در خوابِ من پرسه می زنی؟!! حالا من ه........................ی می گویم: بمان! و تو ... می روی و دوباره می آیی با همان چشمانِ فصیح همان نگاهِ نستعلیق همان طمآنینۀ متلاطم !!! آ.............ه آ.....................ه آ..............................ه ای شیرینیِ محض ای تلخیِ مُدام! چند قرن دیگر باید بگذرد تا باز شب بیاید تا باز تو بیایی ؟؟؟ !!! ... .. . . .. ... !!! ؟؟؟ ... با غم چگونه سازد و شیون کجا کند ز . . ی . . ن . . ب . . ....................................................................... م ن ت ظ ر می مانم . . . شاید دوباره - دوباره - برف ب ی ا ی د . . . کاش تمام نشود هیچ این شیرینیِ نشیه کنندۀ لبانت کاش تمام نشود هیچ این گرمایِ جادوییِ آغوشت کاش تمام نشود هیچ این عشقِ رویاییِ چشمانت ... دستانت را به من بده دستانت را لبانت را بر لبانم بگذار لبانت را چشمانت را به دلم پیوند بزن چشمانت را تا از آتش ب گ ذ ر ی م شک نکن شک نکن ... .. . و حالا من در بهشت، بهشتِ بی نقصِ قامتت در بهشت بهشتِ زیبایِ تَنِ تو غ و ط ه و ر م غ و ط ه و ر م و تو مرا غرقِ بوسه می کنی ب و س ه ... .. . و من به خ و ا ب می روم به خ و ا ب ... .. در آغوشِ تو لب بر لب ِ تو نفس در نفسِ تو بی هیچ تن پوشی ... .. . . .. ... .... ..... ......
نوشته شده در دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠ساعت
۱٠:٠٩ ق.ظ توسط محمد رهنما نظرات () |
نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠ساعت
۸:٠۱ ق.ظ توسط محمد رهنما نظرات () |
نوشته شده در شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠ساعت
٥:۱٧ ب.ظ توسط محمد رهنما نظرات () |
نوشته شده در یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠ساعت
٦:٠٠ ب.ظ توسط محمد رهنما نظرات () |
