سلام... اگر نبود همین قطعه عکسی که از تو برایم به یادگار مانده است... _ یادت می آید؟!! با چه دلهره ای آن را کِش رفتم چونان که نور را از منظره !!! _ اگر نبود همین قطعه عکسی که از تو برایم به یادگار مانده است... اگر نبود همین قطعه عکسی که از تو برایم به یادگار مانده است، این روزهایِ خسته چگونه می گذشت؟!!... من هنوز- یعنی: و تا همیشه ...- ، وقتی در چشمانت که دارند شعر می خوانند برایم، م ح و می شوم ، اندوهی ابدی تماااااااااااااااامِ تنم را م ی ل ر ز ا ن د و... این اشک، این اشک این اشکِ مداوم که نمی دانم برایِ " نبودنِ " توست که اگر بودی ...... یا برایِ " بودنِ " تو که اگر نبودی...... همین! .... سالها پیش دوستی مرا شاید بی آن که بخواهد با عمق آیۀ " ن والقلم "آشنا کرد. بعد از آن، قلم و نوشتن برایم حرمت پیدا کرده است.یعنی برای هر چیزی یا هرکسی دست به قلم نمی برم...ساده تر بگویم : فقط به خاطر تو، برای تو می نویسم ... .... این نوشتن هر روزه ام، با عهدی همراه بود که هیچگاه کسی این نوشته ها را نبیند و نخواند.نزدیک به ده سال بر این عهد و قرار عاشقانه ماندم و خیلی ساده آن را شکستم... .... در این چند ماه اگر چه تعداد بسیار کمی از نوشته ها را با هزاران مصلحت و دقّت در این جا منتشر کردم امّا تقریبا همیشه ، غمی عمیق تمام وجودم را گرفته بود... .... حالا دارم با این امید، این خط ها را می نویسم که بتوانم این روزهای باقیمانده را با خودم باشم... .... هنوز یعنی و تا همیشه بر مدارِ در مدارِ چشم هایِ تو می خم... چر .... .............................................................................................................. ............................................................................................................... ............................................................................................................... ............................................................................................................... ............................................................... .... همین! حالا از پس این همه سالهای رفته _ که برایِ تو به گمانم لحظه ای و برایِ من به یقین قرنها بوده است ... _ ، خوب که فکر می کنم می بینم روزی بر من نگذشته است که تو را در ذهن نیافریده باشم... من از همان لحظۀ آغازین آشنایی _همان نگاهِ نخستین _ می دانستم ،فهمیده بودم که اگر روزی نبینمت ، می میرم... و حالا از پسِ این همۀ سالهایِ رفته _ که برایِ تو به گمانم لحظه ای و برایِ من به یقین قرنها بوده است ... _ ،خوب که فکر می کنم می بینم تو هر روز برایِ من روشن تر،شفّاف تر و زنده تر از روزِ پیش ازآن بوده ای ... این آفرینش مدام ، این رویشِ همیشه، حالا تمامِ ذهن مرا ، دلِ مرا ، سلّولهایِ مرا ، بود و نبودِ مرا، هستی و نیستی و چیستیِ مرا تسخیر کرده است... می خواهم اعتراف کنم در پسِ این همۀ سالهایِ رفته _ که برایِ تو به گمانم لحظه ای و برایِ من به یقین قرنها بوده است ... _ ، روزی بر من نگذشته است که برایت، برایِ چشمانت ننوشته باشم، نسروده باشم... روزی بر من نگذشته است که افسوسِ لذّت بخشِ اینکه چرا هیچگاه آنها رانخواهی خواند ، فریاد نکشیده باشم... برایِ من که این روزها بیشتر از هر زمانِ دیگری مشتاقِ زودتر رسیدن به نشانۀ خوابِ دیده شدۀ خود هستم _یعنی همان که هیچگاه چهل سالگی ام را نخواهم دید _ دیگر وحشتی ، نشانه ای، حرفی از این حکایتِ همیشۀ ماندن و رفتن، بودن و نبودن و ... نمانده است که برایِ آن نماز بگذارم... " در ذهن نیافرینمت می میرم از شاخه اگر نچینمت می میرم ای عادتِ چشمهایِ بی حوصله ام یک روز اگر نبینمت ، می میرم ... " ...امّا حالا چنین با وقار نگاهم که می کنی آب می شوم! دیگر راهی نمانده است از کمر کش ِ این کووووووه که بگذریم تو پیدا می شوی .... ... با اینهمه هنوز بر مدار ِ در مدار ِ چشم هایِ تو می چرخم! اِسپی کوه ! می دانم نمی توانی که بخندی با اینهمه داغ... راستی داغِ هزاران برادرم را خواهرم را چقدر سال است که به جایِ من بر دوش می کِ شی؟! حالا می فهمم که اینهمه پُر آبی "سِیمَره" از کجاست!!! اسپی کوه: کوه ِ سفید،نامِ کوهی در لرستان سیمره: نامِ رودی پر آب در لرستان همان نگاهِ همیشه همان گناهِ مکرّر...
قرار كلمات روي خطوط درست ٢٩ دی ۱۳۸۸رأس ساعت
۱:٢٥ ب.ظ توسط محمد رهنما حالا تو هم صدا كن مرا () |
قرار كلمات روي خطوط درست ٢۱ آذر ۱۳۸۸رأس ساعت
۱۱:٢٠ ق.ظ توسط محمد رهنما حالا تو هم صدا كن مرا () |
قرار كلمات روي خطوط درست ٢۸ مهر ۱۳۸۸رأس ساعت
۱٠:۳۳ ق.ظ توسط محمد رهنما حالا تو هم صدا كن مرا () |
قرار كلمات روي خطوط درست ٥ مهر ۱۳۸۸رأس ساعت
۱٠:٥٠ ق.ظ توسط محمد رهنما حالا تو هم صدا كن مرا () |
قرار كلمات روي خطوط درست ٢٥ شهریور ۱۳۸۸رأس ساعت
۳:٤۳ ب.ظ توسط محمد رهنما حالا تو هم صدا كن مرا () |
قرار كلمات روي خطوط درست ٢۳ شهریور ۱۳۸۸رأس ساعت
۱:٥٧ ب.ظ توسط محمد رهنما حالا تو هم صدا كن مرا () |
قرار كلمات روي خطوط درست ٢۱ شهریور ۱۳۸۸رأس ساعت
۱۱:۱٤ ق.ظ توسط محمد رهنما حالا تو هم صدا كن مرا () |
قرار كلمات روي خطوط درست ۱۸ شهریور ۱۳۸۸رأس ساعت
٢:٢٢ ب.ظ توسط محمد رهنما حالا تو هم صدا كن مرا () |
